ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

16

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

ابو العباس محمد بن يزيد مبرد در كتاب الكامل چنين آورده است : كه چون على عليه السّلام تصميم گرفت جرير را پيش معاويه بفرستد ، جرير گفت : اى امير المؤمنين به خدا سوگند من در يارى دادن خود از تو چيزى را دريغ نمى دارم ولى براى تو در معاويه طمعى نبسته‌ام . على ( عليه السّلام ) فرمود : مقصود من اين است كه حجت را بر او تمام كنم . و چون جرير نزد معاويه رسيد معاويه در مورد بيعت با او امروز و فردا مى كرد ، جرير به او گفت : منافق [ به طور عادى ] نماز نمى گزارد مگر اينكه چاره‌يى از نمازگزاردن نيابد [ كه در آن صورت نماز مى گزارد ] . معاويه گفت : اين موضوع همچون خدعه‌اى نيست كه براى از شير باز گرفتن كودك مىشود ، به من مهلت بده تا آب دهانم را فرو برم كه اين كارى است كه كارهاى پس از آن هم به آن بستگى دارد . آن گاه همراه جرير نامهء على عليه السّلام را پاسخ داد : « از معاوية بن صخر ، به على بن ابى طالب . اما بعد ، به جان خودم سوگند اگر اين قوم كه با تو بيعت كرده‌اند در حالى بود كه تو از خون عثمان مبرا مى بودى تو نيز مانند ابوبكر و عمر و عثمان بودى ، ولى تو مهاجران را بر عثمان شوراندى و انصار را هم از يارى دادن او بازداشتى . نادان از تو اطاعت كرد و ضعيف به سبب تو قوى شد و مردم شام هيچ چيز جز جنگ با ترا نمى پذيرند مگر اينكه كشندگان عثمان را به ايشان تسليم كنى و اگر اين كار را كردى خلافت ميان شورايى از مسلمانان تعيين خواهد شد . به جان خودم سوگند حجت و برهان تو بر من چون حجت و برهان تو بر طلحه و زبير نيست كه آن دو با تو بيعت كرده بودند و من با تو بيعت نكرده‌ام و دليل و حجت تو بر مردم شام هم همچون دليل و حجت تو بر مردم بصره نيست كه بصريان با تو بيعت و از تو اطاعت كرده‌اند ، ولى شاميان از تو هرگز اطاعت نمى كنند . البته شرف تو در اسلام و قرابت ترا به پيامبر ( ص ) و موضع ترا نسبت به قريش منكر نيستم و رد نمى كنم . » و در آخر نامه هم اشعار كعب بن جعيل را نوشت كه مطلع آن چنين است : « مى بينم كه شاميان عراقيان را ناخوش مى دارند و عراقيان هم آنان را ناخوش مى دارند » . ابو العباس مبرد مى گويد : على عليه السّلام در پاسخ اين نامه معاويه چنين